دلم خيلی گرفته بود. دلم ميخواست بيام اينجا و هزار بار بنويسم : خسته ام ! وقتی اومدم و کامنتهايی که برام گذاشته بودين رو خوندم از ته دل خنديدم!

نميخوام بگم بهم خوش نگذشته ! نـــــــــــــــه ! اتفاقا خيلی هم خوبه ... ولی خب تازه دارم ميفهمم جوونا برای چی عروسی نميکنن! کمر آدم زير خرج و مخارجش خم  ميشه ! خدا رو شکر که من اينجا رو دارم

از صبح تا ساعت ۶ بعدازظهر ميرم سر کار! حاجيتون الان ديگه شده معلم زبان انگليسی تو موسسه کيش  شبها هم که تا نصفه شب بيرونم! واقعا خســــــــــــــــــــــــــــــته ام !

نميدونم کی ميام ولی ميدونم که ميام!

 

  
نویسنده : Rose . ; ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ اسفند ،۱۳۸۳


 

بادا بادا مبارک بادا ايشالله مبارک بادا

 - اول سلام و دلم تنگ شده بود که هميشه ميگم!!!

- دوم من به کل استعداد وبلاگنويسی رو از دست دادم. هيچ موضوعی به ذهنم نميرسه! الانم که اومدم واسه اين بود که بدونيد هنوز هم به ياد تک تکتون هستم و با خاطرات قشنگمون زندگی ميکنم. وبلاگ محمود رو که خوندم يه چيزی توم شکست...هيچی نميتونم بگم جز اينکه خدا کنه مصباح بازم دروغ گفته باشه و اگه اينطور باشه من يکی که ديگه مادرش نيستم!

- امروز اومدم بنويسم : خداحافظ . چون نميخوام بی خداحافظی رفته باشم. سرم خيلی شلوغه. وقت هيچ کاری رو ندارم.ولی از اونجا که ميگن ماله بد بيخه ريشه صاحابش مطمئن باشيد به سوی پرشين بلاگ بر خواهم گشت !!!

- دوستتون دارم و به يادتون هستم

ف ع ل ن

  
نویسنده : Rose . ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ مهر ،۱۳۸۳


 

ديروز من جدی جدی زن عليرضا شدم!!! نــــــــــــــــه!!! هنوز خودم باورم نميشه!!! فکر کنم دارم خواب ميبينم!!!

آره رز اينها همش خوابه!

  
نویسنده : Rose . ; ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸۳


 

- گل پسرم  با مامانی قهر نکن که دلش ميگيره!! ده تا شوهر هم بکنم هيچکس جای تو رو نميگيره!

- ميدونم يه کم غير منتظره بود!!! ولی خب بايد بهتون يه جوری ميگفتم ديگه!!! چهارشنبه اکانت هم نداشتم...زحمت آپ کردن افتاد گردن دوست جونم!!!

- حالا شما هی تيکه بندازيد!!! ولی به خدا خيلی به خاطر کار سرم شلوغه!!! عروسی که بماند ! اووووووه اينقدر کار دارم که فقط خدا ميدونه!!! ار لباس و حلقه و گل و شيرينی بگير تا شورت

- روز خواستگاری برای خودش روزی بود!!! شما که من رو ميشناسيد ..ميدونيد حيا و اين حرفها تو کارم نيست!!! ببينيد چی بود که من ذوب شده بودم!!!! بيچاره ها حالا فکر ميکنند چه عروسه خجالتی گيرشون اومده!!!! نميدونن زير اين چهره  چه  نهفته!!!!

- بابا شماها که همه از درگاه حق پرت شدشد بيرون بدتر از من!!! اين مرتيکه انش هنوز در قيد حياته لامصب!!!

- به همه سر زدم!!! ميخوايد باور کنيد ميخواين نکنيد!!! ساعت ۶:۴۵يعنی دقيقا نيم ساعت ديگه باهاش قرار دارم!!! نميشد برای همه کامنت بذارم!!! آخ که چقدر دوستتون دارم!!!

- با توجه به تجربه های قبلی و دريافت اين مسئله که موجوداتی به اسمه شوهر به مقادير متنابهی بی جنبه تشريف دارند هيچ گونه توضيحی به حاجيمون راجع به آدرس اين وبلاگ ندادم!!! پس راحت باشيد

 

  
نویسنده : Rose . ; ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸۳


 

 

بنويس :

۱)هر دومون دوغ دوست داريم.

۲) جفتمون کتلت می خوريم.

۳) از رنگ آبی خوشمون می آد.

۴) واسه همين تصميم گرفتيم عروسی کنيم.

----------------------------------------------------

يک آپ ديت ِ تلفنی.

پيچک.

 

  
نویسنده : Rose . ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ شهریور ،۱۳۸۳


 

- با عرض سام عليکم. زندگی بی وبلاگنويسی بسی تلخ است و سخت!!

- امير طلا جونم تولدت مبارک.ايشالله قد کلاغی که برام خريدی عمر کنی مادر!!!!

- بابا هنوز چهارشنبه است چرا فحش ناموسی بارم کرديد؟!!! جيگر تک تکتون!!!! چقدر دوستتون دارم لعنتی ها

- همينطوری اگه پيش بره و امام زمان به ياری رسانی به ما ادامه بده احتمالا قهرمان المپيک ميشيم!!!!!

- يه مستخدم داريم تو شرکت به اسمه آقای دانش.از همه وبلاگنويسان عزيز تقاضا دارم قبل از خواب برای رخت بر بستن اين عزيز از اين جهان فانی دعا کنند. پيشاپيش از همکاری صميمانه همه متشکرم!!

- رشتيه ميره خونش ميبينه ترکه با خانومش تو تختخابهو اين حرفها. ميادشروع ميکنه به داد و بيداد .ترکه ميترسه...تندی لباسهاشو برميداره و فرار ميکنه رو پشت بوم!! ميخاسته از پشت بوم بپره پايين که بند شلوار گير ميکنه به آنتن!!! رشتيه ميگه:پدر سگ تو کی هستی؟ ترکه ميگه: والا من چتر بازم داشتم ميومدم پايين افتادم اينجا. رشتيه ميگه: ای بابا...عجب برنامه ايه تو اين منزله ما...ديشب غواص تو وانه حموم....امروز هم که چتر باز رو پشت بوم!! غلط نکنم فردا عملياته!

- چندی پيش به همراه يکی از دوستانه عزيزم که مبتلا به خارش سر شده بود رفتيم دکتر. وقتی نسخه رو پيچيد گفت: روزی هفت بار ميگی تو روحه هرچی آخونده!!! در غير اينصورت عمل نميکنه!!!  به عزيزانی که دارای مشکله مشابه هستند استفاده از اين روش اکيدا توصيه ميشود...معجزه ميکنه لامصب!

- پيچی جونم مرسی از اکانت

  
نویسنده : Rose . ; ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸۳


 

- تو اون روحت پرشين بلاگ...تو اون روحت...يادم نمياد چی نوشته بودم که!!!

- ميگم...دلم براتون تنگ شده بود. هر چهارشنبه آپ ميکنم...اينجا ميشه چهارشنبه نامه!

- کامنتهاتون حال داد به من اساسی...مخصوصا زهرا خانوم که به من گفته بود از جک جوات بازيم خوشش مياد

- کمرم زير بار زندگی خم شد...اينقدر کار ميکنم ميتونم هفت سر عائله رو سير کنم!

-  هيچ موضوع قابله فحشی برام پيش نيومده که يه حالی بهتون بدم ولی از اون جا که ميگن ژيان ماشين نميشه٬ باجناق فاميل نميشه ما هم ميگم آپديت بی فحش نميشه....پس ميگم: تو روح هر کسی که خواب آمريکا را ميبيند خدا بيدارش کند!!!

- يه جوک قديمی: رشتيه مياد وميبينه به! زنش با اصغر نشسته تو رختخواب و دستهای اصغر آقا هم رو سينه خانومشه... اخم ميکنه و ميگه:اين ديگه مسئله ناموس نيست من ازش بگذرم٬ اين غذای بچست!!!

 

  
نویسنده : Rose . ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸۳


 

با سلام و عرض خسته نباشيد

بنده احتمال ميدهم که دچار يک غيبت صغری و بلکه هم کبری بشوم بنا به دلايل زير:

۱- از شنبه ميرم سر کار از ساعت ۷:۳۰ تا ساعت ۴ .تازه يکشنبه و سه شنبه شاگرد هم دارم از ساعت ۵ تا ۷  (حالا بپرس کجا ميری؟...همون جا که با مريم رفتيم مصاحبه  اگر شنيديد شرکت ولوو بعد از چند ماه اعلام ورشکستگی کرد بدونيد به علت همکاريه صميمانه من و مريم بوده  )

۲- من که نه ميتونم برم وبلاگهای بلاگ اسپات و بلاگ اسکای و نه ميتونم کامنت بذارم. والله همه لطف وبلاگنويسی به اميرطلا و جونور کردن بر و بچه ها بود!!!  

پس تا برنامه بعدی اوردا گالين...خوش چکالين!!!!

نگفته تابلو که دلم براتون ميتنگه

  
نویسنده : Rose . ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸۳


 

- سلام بر و بچز. جواب يک سريتونو که توی ليست مسنجرم ندارم تو کامنت دونی قبلی دادم. شيوا جان به تو هم سر زدم و به آی دی که تو کامنتها ميذاری هم آفلاين دادم.

- اينی هم که الان دارم مينويسم داستانش واقعی هستش ولی برای خودم اتفاق نيفتاده برای يکی از دوستام اتفاق افتاده از اونجا که حال و حوصله تعريف کردنشو از زبون اون ندارم از زبون خودم مينويسم

هفته پيش بابا تازه ماشين رو از تعميرگاه گرفته بود. من که يه هفته ای بی ماشين بودم بدو بدو پريدم توش تا ببينم مشکلش حل شده يا نه. از پارکينگ در اومدم و انداختم تو خيابون اصلی شهرک. خيلی از خونه دور نشده بودم که فهميدم هيچ کاستی تو ماشين ندارم ولی حال برگشتن هم نداشتم. خداييش رانندگی بی موزيک فاز نميده ولی خب چاره ای نبود. راديو پيام رو گرفتم !

خب خب ....کلاچ که رديف بود....ماشين هم ديگه داغ نميکرد....بوق.....اه لعنتی باز هم اين بوق رو درست نکرد مردم از بس عينه لالها رانندگی کردم آخه

تو عالم خودم بودم و داشتم تو خيابون خوردين ميرفتم که  سر  مسجد قدس ديدم واويلا شونصد تا برادر ريختن تو خيابون و دارن محل رو از وجود اشرار(!!!!!!) پاکسازی ميکنند. با خياله راحت از اينکه نه دختر همراهم هست (دوستمون پسره آخه ) و نه کاستی تو ماشين ٬ با نهايت اعتماد به نفس لبخندی به برادر بزرگتر زدم و ميخواستم رد بشم که گفت بزن کنار. خلاصه که دردسرتون ندم داشتم تو دلم بهشون ميخنديدم که الان چقدر ضايع ميشن. يکی از جوجه برادرها که به زور ۱۴ سالش ميشد با يه اسلحه در دست (اوندقت بگين چرا ميگن تروريستيد؟) اومد طرفم و گفت : کارت ماشين/گواهينامه  مدارکو تحويل گرفت و گفت: پياده شيد آقا شما بايد با ما بيايد.

من :  برای چی؟ مگه من چی کار کردم؟

برادر کوچيکه : حرف نباشه  آلودگيه صوتی ايجاد کردی

من :  آلودگی صوتی؟؟؟؟؟!!!!!!!! ببخشيد ميشه بگين چطوری؟

اون: هم صدای ضبطتون بلند بود و هم با بوق ايجاد مزاحمت برای نواميس مردم کرديد

من:  بوق؟!!!!!

اون: نيشتو ببند...آشغال (بقيه موارد به علت مطالعه افراد زير ۱۸ سال سانسور شد)

من :  خيلی خب...که پس من بوق زدم؟!!!! تشريف بياريد...اگه تونستی يه بوق با ماشينه من بزنی باهاتون ميام.

اون: فکر کردی من مثله تو........ بيکارم...گمشو برو ساکت بشين تو ماشين !!! (عزيزان توجه دارن که عزيزمون ۱۴ سالش هم نيست اينهم از آثار تربيتی اسلام بر کودکان!!!!)

من : حالا شما يه امتحان بکن. ضبط رو هم روشن کن!!!

حالا هی از ما اصرار از آقا انکار...تا اينکه شازده رضايت دادند با دستان مبارک بوق ما رو فشار بدهند!!!! آقا هرچی زور زد ديد نميزنه...

اون: ............. دستکاريش کردی  صدای نکره اون مرتيکه که از ضبطت بلند بود رو چی ميگی؟ لابد ميخوای بگی ضبطت هم خرابه!!!

من : نه قربان...عرض کردم ضبط رو روشن کنيد ببينيد من چی گوش ميدادم

اون: من هيچوقت مزخرفاتی که امثال تو .......... گوش ميدن رو نميخوام بشنوم!!!! يه مشت آشغال

بعد از دو ساعت چونه زدن بالاخره مجبور شد ضبط رو روشن کنه......حدس بزنيد راديو پيام چی پخش ميکرد؟

فرازی از فرمايشات رهبر معظم انقلاب

بنده به شخصه از ذوق مردم  بهش لبخندی زدم و گفتم: يعنی صدای رهبر آلودگيه صوتيه؟

گفت: فقط از جلو چشمم برو گمشو

گفتم: با کامله ميل

  
نویسنده : Rose . ; ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ امرداد ،۱۳۸۳


 

- نميدونم دختر بود يا پسر...ولی زودتر از اينکه بياد قاطيه آدمها رفت تا فرشته بشه. خيلی به خاطرش غصه خورديم..همه....ولی من بيشتر واسه مامانش غصه خوردم. باز هم آروم بهم گفتيم: ايشالله يکی ديگه! محمد و ژينوس گلم از همدرديتون ممنونم

- اعترافات يک زن:

  • در اتوبان هميشه خلوت ساعتهاست پشت ترافيک مانده ای٬ اولين فکری که به ذهنتان ميرسد ٬ وقوع يک تصادف است. اما نه! شما اشتباه ميکنيد٬ هيچ فاجعه ای رخ نداده است٬ فقط خانومی پشت فرمان نشسته که تا به حال از دنده ۳ استفاده نکرده و جايی جز خط سرعت را نيز برای رانندگی مناسب نميداند.
  • اين واقعيت تلخ وجود دارد که ۷۰٪ خانومهايی که به عنوان زن صيغه ای و يا همسر دوم مردی به عقد او درميايند ٬ از متاهل بودنش کاملا مطلعند.
  • ۸۰٪ دعواهای خانوادگی از گير دادنهای زنها آغاز ميشود.
  • ما حسوديم ! (حرفيه؟)
  • قلب ما به طرز فجيعی بی جنبه است و همواره با خودش دچار سوءتفاهم ميشود. لطفا اگر منظوری نداريد از کاربرد واژه هايی چون عزيزم٬ دختر خوب٬ خانوم خانوما و امثالهم اکيدآ خودداری فرماييد.
  • اگر پاش بيفته زير آب زن هم هستيم !!!
  • هرگاه ميخواهيد خبری به گوش همه برسد و کليه افراد حقيقی و حقوقی از کم و کيف ماجرا با خبر شوند ٬ نه احتياج به درج آگهی در روزنامه های کثيرالانتشار هست و نه اعلام در راديو و تلويزيون ! کافيست ماجرا را برای يک زن تعريف کنيد و تاکيد کنيد: اينو به کسی نگو!!!!
  • ما خنگيم!!! چرا؟ عرض ميکنم! چون بجای اينکه شوهر خيانتکار خود را برای بار دوم ختنه کنيم ٬ به گيس و گيس کشی با هم نوع خود میپردازيم.
  • ما باز هم خنگيم! چون حرفهای مردها را باور ميکنيم.

  
نویسنده : Rose . ; ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸۳